پس از ۴۰ روز جنگی که فولاد خوزستان را زخمی کرد، رقیب تازهای در مسیر بازسازی ظاهر شده: شبکه برق کشور
اهواز — برای کارگران شرکت فولاد خوزستان، آتشبس قرار بود آغازِ پایانِ یک محنت باشد. کورههایی که در جریان جنگ ۴۰ روزه اخیر زیر حملات آمریکا و اسرائیل خاموش شده بودند، قرار بود دوباره روشن شوند و با آنها، معیشت دهها هزار خانوادهای که مستقیم یا غیرمستقیم به یکی از ارکان اقتصاد صنعتی ایران وابستهاند.
اما به گزارش چیلان، این شرکت با مانعی روبهرو شده که ربطی به بمب و موشک ندارد: برق کافی برای بازسازی در دسترس نیست.
محدودیتی آشنا، در بدترین زمان ممکن کمبود برق برای صنعت ایران چیز تازهای نیست. سالهاست تأمین برق یکی از اصلیترین موانع بر سر راه توسعه و افزایش تولید در کشور بوده است. اما بنا به گزارش چیلان، آنچه زمانی یک دردسر مزمن بود، پس از پایان جنگ به چیزی نزدیکتر به یک وتوی ساختاری بدل شده — درست بر دوش همان واحدهایی که بیش از همه به برق پایدار برای بازسازی نیاز دارند: خطوط تولید آسیبدیده فولاد خوزستان.
طنز تلخ ماجرا از چشم کسانی که به این پرونده نزدیکاند دور نمانده است. تلاشی ملی برای احیای یک صنعت راهبردی، با کمبودی ملی در همان منبعی برخورد کرده که این صنعت بدون آن نمیچرخد. گزارش چیلان این وضعیت را تناقضی میداند که دولت نمیتواند تا بینهایت با آن کنار بیاید: یک چیز است که احیای تولید فولاد را در اولویت اعلام کنی، چیز دیگریست که برقی را که این احیا را ممکن میسازد، دریغ کنی.
چرا این ماجرا فراتر از یک کارخانه اهمیت دارد
فولاد خوزستان صرفاً یک ترازنامه شرکتی نیست. حلقهایست در زنجیرهای که درآمد صادراتی، صنایع پاییندستی و معیشت کارگرانی بسیار فراتر از فهرست حقوقبگیران خودش را در بر میگیرد. به نوشته چیلان، توقف طولانیمدت ظرفیت تولید این شرکت، لرزههایی در بازار فولاد کشور، آمار اشتغال و جایگاه صادراتی ایران خواهد انداخت؛ پیامدهایی که از خودِ جنگ هم پایدارتر خواهند بود و پروژه بزرگتر بازسازی اقتصاد پس از جنگ را دشوارتر میکنند.
همین است که این ماجرا را از یک خبر شرکتی به یک آزمون سیاستگذاری تبدیل میکند.
لحظه امتحان وزارت نیرو
بر اساس تحلیل چیلان، مسئولیت اصلی رفع این بنبست بر عهده وزارت نیروی ایران است. این گزارش استدلال میکند که وزارت نیرو در جایگاهی است که میتواند با هماهنگی مستقیم با تولیدکنندگان بزرگ صنعتی و تعریف چارچوبی مشخص و پایدار برای تأمین برق در دوره بازسازی، این مانع را از پیش پای آنها بردارد. آنچه زمانی یک لطف اختیاری تلقی میشد، به گفته این گزارش، اکنون یک ضرورت فوری است — هر هفته تأخیر، یعنی تعویق در تولید، افت ظرفیت صنعتی و از دست رفتن فرصتهای اقتصادیای که به این سادگی جبرانپذیر نیستند.
آزمونی فراتر از یک کارخانه
به روایت چیلان، بازسازی فولاد خوزستان بهنوعی به رفراندومی درباره اولویتبندی دستگاه مدیریت بحران ایران بدل شده است. این آزمونی است برای اینکه آیا سیاستگذاری زیرساختی میتواند با سرعتی که بازسازی میطلبد حرکت کند، و آیا برنامهریزان انرژی کشور میتوانند خود را با همان فوریتی که از پایه صنعتی کشور خواسته میشود، هماهنگ کنند. به گفته این گزارش، پیامدهای این آزمون از دروازههای کارخانه فراتر میرود و تا قلب اقتصاد ملی کشیده میشود.




