با گسترش کمبود برق و گاز در کورههای ذوب، رهبران این صنعت هشدار میدهند که سالها کمتوجهی به سیاستگذاری انرژی میتواند جایگاه ایران را در میان بزرگترین تولیدکنندگان فولاد جهان به خطر بیندازد.
در کارخانههای گسترده فولاد در غرب و مرکز ایران، ریتم تولید به یک الگوی همیشگیِ وقفه تبدیل شده است. کورههایی که باید بیوقفه کار کنند، اکنون ساعتها بیکار میمانند، در انتظار برقی که درست زمانی قطع میشود که گاز طبیعی برمیگردد — و برعکس. به گفته مسئولان این صنعت، این بحرانی است که فصل به فصل، سال به سال، تکرار میشود.
بهرام سبحانی، رئیس انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، رقمی برای این خسارت اعلام کرده است: نزدیک به ۱۸ میلیارد دلار عدمالنفع در سراسر زنجیره ارزش فولاد طی پنج سال گذشته، پیامد مستقیم شبکهای انرژی که قادر به تأمین پایدار یکی از راهبردیترین صنایع کشور نیست.
صنعتی در محاصره از دو سو
پارادوکس اصلی بحران فولاد ایران، ساختاری است. برق و گاز طبیعی، دو رگ حیاتی تولید فولاد، بهندرت همزمان در دسترساند. هرگاه گاز به وفور جریان دارد، شبکه برق دچار افت میشود؛ و هرگاه برق پایدار است، گاز کمیاب میگردد. به گفته سبحانی، نتیجه این وضعیت، نظامی تولیدی است که همواره تنها بخشی از ظرفیت واقعی خود را به کار میگیرد. این ظرفیت، رقم قابل توجهی است. در ماههای اوج تولید — بهویژه ماههای ابتدای پاییز و بهار در تقویم ایرانی — این صنعت بهطور نظری میتواند سالانه بیش از ۴۰ میلیون تن فولاد تولید کند. مصرف داخلی حدود ۲۰ میلیون تن است و ۲۰ میلیون تن دیگر پتانسیل صادراتی باقی میماند. اما محدودیتهای انرژی بهتنهایی نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار از این درآمد صادراتی بالقوه را از بین میبرد.
پیامدهای این وضعیت به کارخانهها محدود نمیماند. توقف واحدهای راهبردی فولاد، اثری موضعی ندارد؛ بلکه به بیرون گسترش مییابد و صنایع خودروسازی و لوازم خانگی را که بهشدت به زنجیره تأمین فولاد وابستهاند، تهدید میکند.
اقتصاد یک شبکه ناپایدار
برخلاف شرکتهای پتروشیمی که برق تنها بخش کوچکی از هزینههای آنهاست، فولادسازان با واقعیتی متفاوت روبهرو هستند: برق حدود ۳۰ درصد از هزینههای تولید را تشکیل میدهد. این موضوع صنعت را بهشدت در برابر نوسانات بورس انرژی ایران آسیبپذیر میکند؛ بورسی که به گفته سبحانی، قیمت برق در آن بدون نظارت کافی تعیین میشود. او هشدار داد که حتی افزایشهای اندک قیمت در این بورس میتواند سودآوری و تداوم تولید را به خطر بیندازد.
او راهحلی پیشنهاد کرده است: اختصاص سهمیه برق با قیمت کنترلشده برای صنایع سنگین — در رأس آنها فولاد — در روزهای معین، تا این صنعت از رقابت مخرب با پتروشیمی بر سر منابع محدود برق در امان بماند.
کشوری با ظرفیتهای استفاده نشده
با وجود این آشفتگی، ظرفیت خام ایران همچنان چشمگیر است. این کشور هماکنون سالانه حدود ۳۲ میلیون تن فولاد تولید میکند و در رده دهم بزرگترین تولیدکنندگان جهان قرار دارد. سبحانی میگوید اگر اختلال ناشی از حملات اخیر به برخی واحدهای راهبردی فولادی را کنار بگذاریم، پتانسیل واقعی تولید بسیار فراتر از این رقم خواهد بود — به حدی که، به گفته او، دستیابی به رتبه ششم جهان دور از دسترس نیست.
این جاهطلبی در سند چشمانداز ۲۰ ساله کشور نیز گنجانده شده که ظرفیت ملی ۵۵ میلیون تن را ترسیم میکند. اما تولید واقعی هرگز از مرز ۳۰ میلیون تن فراتر نرفته است؛ شکافی که سبحانی آن را عمدتاً ناشی از بیثباتی تأمین سوخت و انرژی میداند، نه کاستی در ظرفیت صنعتی. وزن اقتصادی این صنعت ناچیز نیست. فولاد ۵.۱ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را تشکیل میدهد و بهطور مستقیم و غیرمستقیم، مسئول هشت درصد از اشتغال کشور است. تنها در سال گذشته، این صنعت حدود ۱۵ درصد از صادرات غیرنفتی کشور را تأمین کرده — منبعی کمیاب و حیاتی برای درآمدهای ارزی.
با این حال، سودآوری فروپاشیده است. حاشیه سود شرکتها در این بخش از ۳۳ درصد پنج سال پیش، به تنها ۶ درصد امروز رسیده؛ حتی در حالی که شرکتها بخشی از سود باقیمانده خود را صرف توسعه سرمایهای کردهاند تا در برابر شوکهای آیندهای که بیثباتی انرژی برنامهریزی برای آنها را دشوارتر میکند، تاب بیاورند.
وقتی هزینه انرژی تصاعدی میشود
ریاضیات این بحران بیرحمانه است. در کارآمدترین شرکتها، هزینه انرژی حدود ۲۵ درصد از هزینههای تولید را در بر میگیرد؛ در واحدهای پاییندستی که زنجیره تأمین کامل ندارند، این رقم از ۳۰ درصد نیز فراتر میرود. به محاسبه سبحانی، هر ۱۰ درصد افزایش در قیمت انرژی، حدود سه درصد مستقیماً به قیمت تمامشده محصولات فولادی اضافه میکند. ساختار تعرفهها این مشکل را تشدید میکند.
او میگوید نرخ پایه برق تنها بخشی از ماجراست. وقتی شکافهای اجرای مقررات، هزینه سوخت نیروگاهی، تفاوتهای انرژی ماده ۱۶ و هزینههای ترانزیت روی هم انباشته شود، قیمت نهایی پرداختی تولیدکننده میتواند تا ۴۰ درصد یا بیشتر از نرخ پایه فراتر رود — باری انباشته که فولاد ایران را به سمت قیمتهای غیرقابل رقابت در بازارهای جهانی سوق میدهد.
از میان حدود ۷۷ هزار مگاوات برق تولیدی کشور، فولادسازان در دوران اوج مصرف تنها حدود ۵ هزار و ۳۰۰ مگاوات دریافت میکنند. اما به تأکید سبحانی، هزینه توقف یک واحد فولادی، فراتر از ساعات تولید ازدسترفته است؛ انرژی و هزینهای که صرف خاموش و روشن کردن دوباره کورهها میشود، میتواند بهتنهایی ضربه مالی سنگینی وارد کند.
نتیجهگیری او هم هشدار بود و هم درخواست: بدون سیاست انرژیای که بر نیاز واقعی این صنعت و جایگاه آن در زنجیره ارزش گستردهتر استوار باشد، ایران در خطر از دست دادن جایگاه جهانیای است که فولادش طی دههها برای رسیدن به آن تلاش کرده است.





